وصیت

 

خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
میسپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو
یک وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خدا یک وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندیگیش بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون
خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
فردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم
فردا قراره همدم گریه ی بی صدا بشیم




جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


گناهی ندارم

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم




جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


اجازه

 

بابا آب داد یه دروغه،کسی اون آب نخورده

بابا پول نون آب دیگه دود کرده و مرده

مادرم قصه نمی گه،خواهرم شب سر کاره

اما تو کتاب مشقم،دوباره حرف سواره

اگه اومدین سراغم،آخره کلاس شهرم

زیر خط احتیاجم،توی اقیانوس زهرم

 




جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


روزنامه صبح

 

(روزنامه صبح وقت صبحونه،خیلی لازمه،توی هر خونه)

تیتر درشت روزنامه اینه

دیوید بکهام یه ساعت خریده که روش پره الماس نگینه

با فونت قرمز زیرش نوشته

هر کسی لامبورگینی سوارشه دنیا واسه اون مثل بهشته

پای صبحونه وقتی می شینی

حس کن نشستی تو لامبورگینی

 




چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


محله ی ما

 

محله ی ما آخر دنیاست

خوش بختی این جا شکل یه رویاس

مردای محله دارن آب می شن روی زرورق

جوونا دارن له می شن پای بساط عرق

زنای محل تو رویاشون یه النگو دارن

دخترا همه امیرارسلان آرزو دارن




سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


دیدن

 

از توی ویلای شمرون نمی شه

صدای گریه توی شوش شنید

از نوک یه بر نیمشه سقفای

چپرای جاده خاوران دید

اما از جنوب شهر دیده می شن

برجایی که مثل قارچ قد کشیدن

بچه های گشنه خوش بختی ر از

پشت ویترین مغازه ها دیدن




دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


ترانه ی گرسنگی

 

وقتی که جا می گیری تو یه سرنگ

وقتی که خون رگات میفروشی

وقتی مجبوری که از پشت شیشه

با خودت حرف بزنی با یه گوشی

دیگه فرقی نداره مهر سجلد تو چیه

دیگه فرقی نداره عکس رو اسکناس کیه




دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


فروتنی

 

به دل خود نمی توانم بگویم نشکن،اما به او یاد داده ام وقتی که شکست

لبه ی تیزش را در دست کسی که او را شکسته است فرو نکند


دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


عمر کوتاه

 

زمانی که به دنیا آمدم در گوشم اذان گفتند و زمانی که میمرم برایم نماز

می خوانند،آری زندگی فاصله اذان تا نماز است


دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


محکوم

 

در دنیایی که همه محکوم به زندگی کردن هستیم مسخره است که یکدیگر را محکوم کنیم


دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment
 


رقص

 

برقص ای من غریب!در این ضیافت فریب

گل ترانه را ببین،شکفته بر تن صلیب

برقص ای تمام من!به دار انتحار تن

از انقراض این صدا به آینه پلی بزن

برقص بر سریر خون،بر این جراحت جنون

حقیقت ستاره را بگو به سایه ی ذبون

 




دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸
آرمین
نظر comment